هجده ساله‌های ابدی

دخترها تا هشتاد سالگی هم‌ می‌توانند همانجور عاشق شوند که درهجده سالگی عشق سالهای وبا را خوانده اید؟ صد سال تنهایی را چه ؟ اصلا من در کتاب‌های مارکز، فهمیدم که عشق و البته هوس تا چه سن وسالی با آدم می‌ماند. زن‌ها تا آخر عمرشان یک دختر هجده ساله زیبای خوش ذوق در وجودشان […]

دخترها تا هشتاد سالگی هم‌ می‌توانند همانجور عاشق شوند که درهجده سالگی

عشق سالهای وبا را خوانده اید؟

صد سال تنهایی را چه ؟ اصلا من در کتاب‌های مارکز، فهمیدم که عشق و البته هوس تا چه سن وسالی با آدم می‌ماند.

زن‌ها تا آخر عمرشان یک دختر هجده ساله زیبای خوش ذوق در وجودشان دارند، که همان بهشان امید زیستن می‌دهد. همان دختر هجده ساله می‌تواند، با وجود خم شدن انگشتان ازنقرس، کمسو شدن چشم‌ها و تا شدن کمر، همچنان گلدوزی کند. کیک بپزد، آشپزی کند و چای را با گل و نبات درفنجان‌های لب طلایی گل‌دار سرو کند. همان دختر هجده ساله می‌تواند تا آخرین روز زندگی برای هر مردی دلبری کند. فرقی ندارد این مرد نوه سی ساله‌اش باشد یا پسر ده ساله همسایه … و این دلبری همه‌اش پر ازعشق است. هر بار در را که باز می‌کند و مردی پشت درمی بیند، ناخوداگاه دستانش می رود سمت موهایش. باانگشتان نحیف وخمیده، موهای نقره‌ای یا شاید زیتونی‌اش را که احتمالا تا زیر گوش‌هایش را پوشانده، مرتب می‌کند و بالبخندی به پهنای صورت احوال می‌پرسد. احتمالا فرقی ندارد مرد پشت در، قبض برق را به دستش داده یا یک سبد گل از یک دوست قدیمی که آن لاین سفارش شده است. همه‌ی زن‌هایی که یک دختر هجده ساله در قلبشان دارند، این طور زندگی می کنند. گرچه فرهنگ سرکوبگری که اتفاقا مروجینش خود زنان هستند، با این هجده ساله درون زنان دیگر، می‌جنگد. اما من عاشق زنانی هستم که درهشتاد سالگی لاک می زنند و ناخن‌هایشان مرتب است. رنگ آرایش و روسری ولاکهایشان باهم ست است. لباس خوشرنگ می‌پوشند وکیف زیبا به دست می‌گیرند. ورزش می کنند و مراقب اندام خود هستند. حتی ممکن است رانندگی کنند. من عاشق زنانی هستم که دیگران بدون دانستن داستان مقاومت‌هایشان آن‌ها را یک عده پولدار بی غم تصورمی کنند. همان زن‌هایی که اگر از کنارشان رد شوی به جای ترس مرگ، بوی زندگی می‌دهند. من از این دست زن‌ها در محک زیاد دیده‌ام. اصلا در محک عاشق این جور زن‌ها شده‌ام. یاد گرفته‌ام زنانگی تا همه‌ی عمر باید حفظ شود. زن‌هایی که داوطلبانه زمان زیادی را برای کودکان می‌گذاشتند. و حتی یکبار وقتی سرم به دست روی تخت اورزانس محک چشمانم را بسته بودم، گرمای دست یکیشان آنچنان انرژی به همه وجودم نشاند که فکر نمی‌کنم هرگز فراموش کنم. این زن‌ها با ظاهر قدرتمند و قلب پر مهر خود، شاید برای درس دادن به ماجوانترها سخت‌گیری هم نشان می‌دادند، اما همیشه در دل تحسینشان می‌کردیم.

من عاشق زنانی هم، هستم که اگر چادر می‎پوشند، همیشه بوی یاس ومریم می دهند. زنانیکه روسری‌های گلدار زیبایشان زیر چادرهای مشکی کرب حریرشان قشنگی صورتشان را بیشتر نمایان می‌کند. این زنها اهل لاک زدن نیستند اما هجده ساله درونشان همیشه همان طراوت و زیبایی را به دل‌های دیگران هدیه می دهد. این‌ها به جای همیشه نالیدن از زندگی و درد مفصل و غصه کم آمدن پول کفن و دفن و بیماری را خوردن، همیشه یک لبخند آسمانی به صورت دارند.

آدم دلش برایشان تنگ می شود و از نبودنشان می‌ترسد.

اما داد از زمانی که یک زن گمان کند پیر شده است دیگر فرقی ندارد. سی ساله باشد یا هشتاد ساله. بچه که بودم تحت همان افکار، فکر می‌کردم یک  زن پنجاه ساله پیر است. بزرگتر که شدم از اینکه مادرم و خاله‌هایم به چهل سالگی نزدیک شده‌اند، غم دنیا آمد به سراغم.

سی سالگی را که رد کردم فهمیدم آدم درهر سنی می‌تواند احساس پیری یا جوانی کند. و حالا فکر می‌کنم، همه زن‌ها واقعا می‌توانند همیشه هجده ساله باشند.

هجده ساله‌ای، بعلاوه همه تجربیات روزهای اضافه. بدون ترس این‌ که سنشان در کاغذ بالا می‌رود. فقط باید به این باورداشت که نباید منتظر نشست و روزها را شمرد. و بهانه بالا رفتن سن را برای هرچیزی آورد.

زن‌هایی که مستقل و بی پروا و بدور از وابستگی زندگی می‌کنند، خیلی راحت‌تر با  دیگران هم بسته می‌شوند. این چنین زن‌هایی هرروز صبح به جای دیدن چین و چروک صورت، دنبال رد زیبای تجربه می‌گردند.

این زن‌ها به جای حرف‌های تکراری و غیبت و نالیدن از زندگی، کوهی پر از خاطره وتجربه‌اند و برای جوانترها هزاران حرف راه‌گشا دارند.

چنین زن‌هایی مدرسه هم که نرفته باشند، یک کتاب هم که نخوانده باشند، باز هم متفکر و پر ابهت هستند. فرقی ندارد همه عمر در پستوی خانه دیگران، زحمت کشیده‌اند یا رییس یک سازمان بوده‌اند. به قدرکافی عشق، ابهت، متانت و وقار به همراه فروتنی از وجودشان به دیگران می‌تابد.

این زن‌ها مادر باشند یا نه، بهشت زیر پایشان است. اصلا خود بهشتند.

باور به خویشتن، عزت نفس، قدرت تفکر وتصمیم‌گیری درست، در راستای کسب تجربه و دانش و دوری از رفتارهای سطحی نگرانه بدست می‌آید. همه زنانی که به خودباوری رسیده‌اند، درنهایت ازپس مشکلات برآمده، نگران همراهی مردان نیستند. در واقع این‌ زنان به مردها صرفا به عنوان تکیه‌گاه، و حلال مشکلات نگاه نمی‌کنند. آویزان کسی نمی‌شوند ودر تنهایی، هم احساس شادی و خوشبختی دارند.

همه‌ی ما در نسل‌های قبل، زن‌هایی درخانواده دیده‌ایم که علی رغم بی سوادی یا سواد کم ویژگی های بالا راداشتند…

ادامه دارد.

هدی قلی پور

شامگاه

۱۸آذر۹۹

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز