قهرمان خودت باش قسمت دوم

قهرمان خودت باش قسمت دوم مجموعه مباحث خودیاری اثرترس در بحرانها در قسمت قبلی (اینجا) واکنشهای احتمالی افراد درمواجهه با بحران را مطرح کردیم. از بروز خشم گفتیم و ازاینکه ممکن است افراد، حادثه یا خبر ناگوار را اصلا نپذیرند، ‌یا به طور اغراق شده یا ناقص پذیرای آن باشند. از‌اینکه پذیرش، مهمترین مرحله و […]

قهرمان خودت باش قسمت دوم

مجموعه مباحث خودیاری

اثرترس در بحرانها

در قسمت قبلی (اینجا) واکنشهای احتمالی افراد درمواجهه با بحران را مطرح کردیم.

از بروز خشم گفتیم و ازاینکه ممکن است افراد، حادثه یا خبر ناگوار را اصلا نپذیرند، ‌یا به طور اغراق شده یا ناقص پذیرای آن باشند.

از‌اینکه پذیرش، مهمترین مرحله و بهترین گزینه برای مقابله با بحران است و عدم پذیرش چه عواقبی داردسخن گفتیم. درادامه به اثرات ترس در مواجهه با بحران می‌پردازیم.

ترس درمواجهه با بحران

ترس مثبت

آیا می‌دانید، افراد در مواقع بحرانی‌ چگونه با ترسهایشان مواجه می‌شوند و چه باید کرد تا ترس از یک‌ عامل بازدارنده منفی، به یک‌ عامل مثبت محرک تبدیل شود؟

در مواقعی که یک حیوان درنده به ما حمله می‌کند، ترس مثبت ما را نجات می‌دهد. ما با فرار کردن خود را نجات می‌دهیم. مکانیسم فیزیکی و شیمیایی بدن ما بعد از ترسیدن، به گونه‌ای فعال می‌شود که از خود دفاع کنیم. احتمالا واکنشی غریزی و درعین حال برپایه آموزشها. ولی آیا درتمام مواقع خطر، همین روش صحیح را در پیش می‌گیریم؟ آیا اصلا غریزه همه جا به کار می‌آید؟ آیا ما آموزش لازم برای مواجهه با ترسهایمان دیده‌ایم؟

ترس منفی

وقتی یک بحران به ما روی می‌آورد احتمالا ابتدا خشمگین و بعد ترسان می‌شویم.

قصد ندارم فقط از سرطان و مشکلات آن بنویسم. اصلا آنچه به من جرات نوشتن این سلسله مقالات را داده است، قابلیت تعمیم مشکلات مرتبط با سرطان به سایر مسائل زندگی است.

با این همه اگر بخواهیم  وضعیت یک بیمار مبتلا به سرطان را بعنوان یکی از مصادیق بحران مطرح کنیم، چارت زیر که براساس دیده‌ها وشنیده‌ها و تجربیات خودم تهیه شده، به درک ‌بهتر شرایط کمک می‌کند.

دراینجا شما تقریبا همه احتمالاتی که ممکن است یک فرد بعد از مواجهه با بیماری سرطان، با آنها روبرو شود می‌بینید.

اما به نظرم این چارت می‌تواند مصداقی ازعواقب بسیاری از مشکلات دیگر زندگی و واکنش احتمالی ما به آنها باشد.

من و خیلی از دوستان هم تجربه‌ام، ‌‌به این نتیجه رسیده‌ایم، که سرطان یا هر بیماری صعب‌العلاجی، تنها یکی ازعوامل یا منشاءهای بحران در زندگی می‌باشند و نه لزوما بدترینشان. شاید من هرگز نتوانم حال کسی که را که به دلیل جنگ از کشورش آواره و مجبور به مهاجرت شده است، درک کنم ولی، ما انسانها در‌ اغلب مواقع بحرانی عکس‌العمل‌های مشابهی داریم. درواقع آنقدرها مهم نیست که چه چیزی ما را دچار یک موقعیت سخت کرده است.

بخش مهمی از مشکلات بعد از عدم پذیرش و خشم،‌ ناشی از ترس است. ترس خود می تواند منجر به خشم شود.

ترس بازدارنده

بگذارید نزدیکترین و ساده ترین مثالِ مربوط به همین ماه‌های خودم را بیان کنم. اولین پست اینستاگرامم را که می‌خواستم دراینستاگرام بنویسم می‌ترسیدم.

‌‌مردم چه می گویند؟ ‌

اولین بار که می‌خواستم مقاله‌ام را درسایتم، ثبت کنم می‌ترسیدم. برای اولین ویدیو می‌ترسیدم و…

حتی اولین بار که می‌خواستم اعلام کنم گروهی راه انداخته‌ام که به افراد مبتلا به سرطان و خانواده‌های آنها کمک کنم می‌ترسیدم.

اما بالاخره باید دست بکار شد وحتی با وجود ترسها اقدام کرد.

این روزها با آدمهایی مواجه می شوم که بشدت می‌ترسند. از همه‌چیز می‌ترسند. نا‌‌امید شده‌اند و فکر می‌کنند دنیا به آخر رسیده است.

به من پیام می‌دهند و ترسهایشان را بیان می‌کنند. ترس از درمان نشدن.

ترس از دست دادن عزیز.

ترس تمام شدن پولهایشان. ترس اخراج از کار.

ترس متوقف شدن درمان به علت بی‌پولی .ترس عدم ادامه تحصیل به دلیل ناتوانی ذهنی یا مشغله های موجود.

ترس از نوشتن داستان زندگی.

ترس قطع یک رابطه زناشویی آسیب زننده و پر مشکل.

وشاید ازهمه مهمتر، ترس شروع یک راه جدید.

این از آن ترسهایست که هرچه در موقعیت قبلی، تثبیت ‌شده‌تر باشیم، بیشتر سراغمان می‌آید.

یکی از ویژگی‌های مثبت شغل وکالت با همه سختی های آن آشنایی و دیدن انسانهایی با رویاها و دنیاهای متفاوت است.

اما در اغلب افرادی که به سراغ ما وکلا می آیند، یک چیز مشترک است، ترس.

همان ترس باعث می شود برای ادامه راه احقاق حق خود، از یک وکیل کمک‌ بگیرند. اینجا جنبه مثبتی از ترس را می‌بینیم. درواقع ترسی که به بی‌اقدامی منجر نمی‌شود. ترسی که با یک انتخاب هوشمندانه می‌تواند نتیجه عالی داشته باشد. چرا این مثال را زدم؟ چون خیلی ها علی رغم همین ترسها حاضر به اقدام نیستند. همین بحران را، ادامه‌‌دار می‌کند و به مرحله‌ای می رساند، که کار‌از‌کار گذشته است. من همیشه افرادی که به موقع به پزشک یا وکیل یا هر متخصص دیگری که باید، مراجعه نمی‌کنند را مصداق آنهایی می‌دانم که یک جسد را برای احیا به شفاخانه ببرند.

ما گاهی با ترسهایمان نسبت به زندگی خود همین کار را می‌کنیم. ما اجازه می‌دهیم ترس ناشی از یک اتفاق یا حتی پیش‌بینی آن، ما را منفعل و بی‌عمل کند. اینجاست که بحران ادامه دار می‌شود.

چند سال قبل، درهنگام دیدن آپارتمانی درحال ساخت، دختر بچه شیرین خانواده‌ای که همراهم بودند،‌ ناگهان از مادرش جدا شد وبه سمت بالکن دوید. آنقدر ناگهانی که برای لحظه ای به نظر نمی‌رسید بشود کاری کرد.

مادر دخترک میخکوب شد چشمانش را با دست پوشاند. من نزدیک تر بودم گرفتمش.

وقتی آن صحنه ترسناک تمام شد زل زدم به مادرش و ازاینکه چطور فقط چشمانش را بست تعجب کردم.

چیزی نگفتم.

من مادر بودن را تجربه نکرده بودم ونمی‌دانستم عکس العمل احتمالی من بعنوان یک مادر چه می‌توانست باشد.

اما هر بار به این فکر می کنم انفعال لحظه‌ای همه ما می‌توانست منجر به فاجعه شود مغزم جابجا می‌شود.

حالا همین روزها باز با جملاتی از یکی از یاران کهکشانیها مواجه شده ام، می‌گفت: که اگر تو و گروهت نبودید من منتظر مرگ همسرم می نشستم.

شاید کمی اغراق دراین جمله نهفته است ولی احتمالا ما واقعا درادامه تلاش آن خانواده برای درمان بی‌تاثیر نبوده‌ایم‌.

اما چرا باید درمواجهه با اتفاقات سخت به نقطه انفعال برسیم. چرا فراموش می کنیم قدرتی برتر از همه ما هستی را در نظم آفریده است.

من قصدم، اثبات وجود خالق نیست‌. که شاید یک مهندس مکانیک یا یک ریاضیدان یا فیزیکدان با ترفند‌های علمی بتوانند درمقابل حس و شهود من جبهه بگیرند.

من فقط این را می گویم قدرتی هست که فراتر از ما اداره همه چیز را بعهده دارد.

این که دقیقا این قدرت چیست و منشا آن چطور در زندگی ما جاری می شود، از قدرت ذهن من خارج است. اما با چیزی که دل می‌خوانمش، قابل درک‌ است. پس می‌خواهم ‌بگویم شما هم می‌توانید اورا درک کنید. هربار که از من و امثال من ‌تشکر می‌‌کنید، به این فکر کنید که من فقط یک گوشه ازاین خلقتم و نظمی از پیش تعیین شده مرا در مسیر شما قرا داده است. همانطور که شما را با همه مهربانیهایتان در مسیر من.

یکی ازآن چیزهایی که در دوران همراهیم با دوستان گروه میهمان ناخوانده با آن مواجه شدم،

ترس از اعلام بیماری،

ترس از اعلام‌ وصعیت مالی و دریافت کمک ازخیریه و اطرافیان،

ترس عود

ترس عدم درمان و…بود.

چند وقت قبل چالشی داشتیم برای تهیه هزینه داروهای چند‌ بیمار نیازمند پیوند که خانواده‌هاشان، حتی راه‌هایی که‌می توانستند از طریق آن، هرینه‌های جبرانی برای درمان‌ دریافت کنند نمی‌دانستند.

و جتی جرات مراجعه به مراکز مربوط را هم نداشتند.

یادتان‌‌ باشد همانقدر که در شرایط خاص ترشح آدرنالین در زمان ترس به نفع ما وبرای حفاظت از جان ما کمک می کند. ترسهای مزمن می‌توانند عملکرد جسمی و روحی مارا مختل کنند. درواقع ترس قدرت تصمیم گیری ما را کم و درنهایت با تبدیل شدن به اضطراب و استرس درونی منجر به اختلال عملکرد می‌شود.

 

ترسها را کنار بگذارید.

پیچک ترسها را اگر تغذیه کنید روح و جان را ‌می‌گیرد.

یادتان باشد انسان سالم متفکر است و در قبال هرحرفی که بشنود یک چرا و چگونه درذهن خواهد داشت.

ترسها، ترسها و باز هم ترسها کار دستمان می دهند.

از روح و جانمان بالا می‌روند مثل یک پیچک.

فرقش اینست پیچک یک زیبایی دارد، لااقل امید می‌دهد.

خیلی ازافرادی که دچار بیماری سرطان شده اند، حرفهای نگفته و نه‌های بزرگی در دل داشته و دارند.

یادتان باشد قبل از دیر شدن نه بگویید.

قبل از دیر شدن نقشه راهتان را خودتان ترسیم کنید. والا دیگرانی همیشه هستند برای دست گرفتن افسار .

 

این که بالا نوشتم، بعد ازخواندن و دیدن نا امیدی‌های کسانی که  می‌گویند، اگر مرا ندیده بودند احتمالا دست بر دست می‌گذاشتند تا سرطان جانشان را بربایدبه جانم افتاد.

اصلا انگار منتظر بودند که مرگ ‌بیاید سراغشان.

باور کنید خیلی هامان همین حالا هم همه وجودمان را سرطانِ نا باوری، فرا گرفتهاست. فقط کافیست خودرا باور کنید.

من هم ترسهایی دارم فقط دانه دانه می ریزمشان دور.

در طول چند ماه اخیر ده‌ها کتاب خوانده ام تا بتوانم برترسهایم غلبه کنم .

ده‌ها روش را امتحان کرده‌ام تا مطمئن شوم شجاعت در وجودم درونیست نه فقط ادعایی که در وقت حادثه به کارم نخواهد ‌آمد.

کتاب شجاعت دبی فورد و خیلی کتابهای دیگر می‌توانند به شما کمک کنند تا برترسهای مزمن غلبه کنید.

بسته به اینکه چه سبک نوشته را دوست دارید حتی رمانهایی هستند که داستان قهرمان آنها شما را به سمت شجاعت وغلبه برترسها سوق می دهد.

همین الان به یکی ازاپلیکیشنهای کتاب سربزنید و در بخش روانشناسی و موفقیت کتابهای غلبه بر ترس، تنبلی، خشم و ….را تهیه کنید.شروع کنید به خواندن کتاب وقتی نیچه گریست، کتاب انسان درجستجوی معنا را بخوانید و ببینید چطور سرنوشت یک انسان بدون هیچ گونه اراده او تغییر می کند اما با قدرت اراده تصمیم می‌گیرد زنده بماند.راز سایه را بخوانید تا بدایند بخشی از ترسهای شما از کجا شکل می گیرند و هزاران کتاب دیگر که این مقاله مجال صحبت از آنها نیست راتورق کنید.

بعد از چندماه متوجه می‌شوید شما فرد دیگری هستید.

فقطکافیست به موقع اقدام کنید.

 

 

 

#هدی_قلی_پور

#حال_خوش

#سرطان_پایان_خوشبختی_نیست#روح#جان#انسانیت#تغییر#زبان_خوش#شناخت#پذیرشترس

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز