تونل (داستان صلح زهرا با میهمان ناخوانده)

تونل (تونل عنوانیست که زهرا یکی ازاعضای گروه میهمان ناخوانده برای داستان دست وپنجه نرم کردن و درنهایت صلحش با سرطان انتخاب کرد.درادامه به قلم‌خودش توضیح داده که چرا این عنوان را انتخاب کرد ودر دوران بیماری چه شرایطی را گذراند.) سلام زهرا هستم متولد خرداد ۷۷ . دانشجوی سال اخر مولتی مدیا دانشگاه هنر […]

تونل

(تونل عنوانیست که زهرا یکی ازاعضای گروه میهمان ناخوانده برای داستان دست وپنجه نرم کردن و درنهایت صلحش با سرطان انتخاب کرد.درادامه به قلم‌خودش توضیح داده که چرا این عنوان را انتخاب کرد ودر دوران بیماری چه شرایطی را گذراند.)

سلام

زهرا هستم متولد خرداد ۷۷ . دانشجوی سال اخر مولتی مدیا دانشگاه هنر تبریز . میخوام داستان روزایی از زندگیم که با سرطان گذشت رو تعریف کنم البته قسمت اول که مربوط به شروع علائم تا تشخیص درست هست رو مفصل تر توضیح میدم تا اشتباهاتی که داشتم رو بقیه تکرار نکنن و زودتر به تشخیص درست برسن. اسم داستانم رو گذاشتم “تونل” ، چون اوایل درمان تو روزای پر از دردی که داشتم این میومد تو ذهنم که برای رسیدن به روشنایی و رها شدن از شر این داروها و دردها هیچ راهی جز به پایان رسوندن این تونل ندارم ، هیچ راه فرار و راه خروجی نیست جز حرکت کردن به طرف اخر تونل و به پایان رسوندن این روز های تاریک .
تابستان ۹۷ به یه مسافرت دو هفته ای رفتیم و اونجا بود که خارش من شروع شد ، فکر کردم بخاطر تغییر اب و هواست و بعد از برگشتن تموم میشه ولی نشد . دی ماه ۹۷ بود که بخاطر شدید شدن خارش رفتم دکتر پوست و ایشون قطره و پماد تجویز کردن دوماه استفاده کردم ولی تاثیری نداشت و اسفند ماه فرستادن ازمایش خون ، وقتی جواب ازمایش رو براشون بردم گفتن مشکل مربوط به پوستم نیست و بهتره به دکتر متخصص داخلی مراجعه کنم .
به یکی از دکتر های خوش نام فوق تخصص داخلی مراجعه کردم و ایشون بعد از فرستادن به چند ازمایش خون تخصصی و مشاهده نتایجشون گفتن یه حساسیت پوستی هست و داروهای حساسیت تجویز کردن و تا خرداد ۹۸ من این داروها رو مصرف کردم و خارشم به طور چشم گیری کاهش پیدا کرد ولی به محض قطع کردن یکی دو روز دارو خارش برمیگشت .طول این مدت مشکل بلع هم داشتم و یه قرص رو با دو سه لیوان اب میخوردم ولی فکر نمیکردم با خارش هام مرتبط باشه .
۴ خرداد بود که یک شبه سمت چپ گردنم متورم شد طوری که میشد دید برامدگی رو و کاملا قابل لمس بود . دوباره به دکتر مراجعه کردم ایشون انتی بیوتیک تجویز کردن و گفتن عفونت هست و جای نگرانی نداره . بعد از دو هفته داروها تاثیری نداشت و حال من خیلی بد شد و بدن درد و تعریق های شدید شبانه هم اضافه شد . خیلی بی حال و بی انرژی بودم و احساس ضعف میکردم ، تعریقم به حدی زیاد بود که هم لباسم هم روتختیم کاملا خیس میشد . دوباره دکتر رفتم و ایشون معرفی نوشت برای نمونه برداری سوزنی که من خیلی ترسیدم و نرفتم .
این بار به دکتر بیماری های عفونی مراجعه کردم و ایشون بعد از فرستادن به اسکن و مشاهده نتیجش گفتن عفونت مقاومی هست باید ۶ روز بستری بشم و داروهای دوز بالا تزریق بشه و من از ۲۱ تا ۲۷ خرداد بستری شدم و تولدم که ۲۶ ام بود رو تو بیمارستان با حال بد گذروندم . مدتی که بستری بودم مقدار کمی سایز توده کاهش پیدا کرده بود ولی به علائمم حالت تهوع ، حساس شدن به بوی غذا و بی اشتهایی اضافه شد.
چند روز بعد از مرخص شدن دیدم اون کاهش سایز دیگه دیده نمیشه و توده به سایز قبلیش برگشته و دوباره به دکتر مراجعه کردم و ایشون معرفی نوشتن برای دکتر خلیلی که متخصص انکولوژی هستن . دکتر خلیلی تو همون چند دقیقه توضیحات من گفتن عفونت نیست و چرا جدی نگرفتی و خیلی سریع برو نمونه برداری سوزنی . رفتم و نمونه رو بردیم پاتولوژی و جواب اومد “لنفوم هوچکین ندولار” که استیج ۲ هست و گردن و مدیاستن درگیر شده و اندازه بزرگترین توده ۴×۵ سانتی متر هست.
دکتر خلیلی گفتن قبل از شروع درمان بهتره برم برای فریز تخمک چون امکانش هست بعد از شیمی درمانی دچار نازایی بشم و بعد درمان رو شروع کنیم. پروسه فریز تخمک دو هفته طول کشید و ۱۵ مرداد جلسه اول شیمی درمانی با رژیم ABVD و هر جلسه با فاصله ۱۵ روز شروع شد . عوارض زیاد و خیلی بدی داشت این رژیم که باعث دردهای خیلی وحشتانکی میشد و همینطور باعث ریزش مو و خیلی عوارض جسمی و روحی دیگه که برا توضیحشون مقاله جداگانه ای لازم هست .  بعد از ۶ جلسه سی تی اسکن دادم و مشخص شد نصف توده ها از بین رفتن و دکتر ۴ جلسه هم شیمی درمانی رو ادامه دادن .
بعد از جلسه ۱۰ دوباره اسکن دادم و این بار سایز توده ها هیچ تغییری نکرده بود و دکتر گفتن توده ها مقاوم به درمان شدن و بهتره رژیم دارویی رو عوض کنیم و تزریق ریبوماستین رو شروع کنیم که به نسبت ABVD عوارض کمتری داره و بافصله ۲۱ روز و هربار دو روز پشت سر هم انجام میشه . شروع کردیم و ۴ جلسه بعد سی تی اسکن دادم که نتیجش خوب بود و مقدار کمی سایز توده ها کاهش پیدا کرده بود . ۴ جلسه هم ادامه دادیم و دکتر گفتن یک ماه بعد از اخرین تزریق باید پت اسکن برم تا مشخص بشه ایا غده ای باقی مونده یا نه و اگر باقی مونده فعال هست یا غیرفعال و لاشه .
۷ خرداد ۹۹ جلسه اخر شیمی درمانیم بود و ۹ تیر رفتم پت اسکن و ۱۴ تیر جواب رو بردم دکتر و ایشون گفتم دوتا توده کوچیک یک و نیم سانتی غیرفعال باقی مونده و این یعنی پایان روزای سخت شیمی درمانی .گفتن بهتره با دکتر رادیوتراپیست مشورت کنم تا ببینن نیاز هست برای از بین بردن این غده های غیرفعال پرتودرمانی انجام بدیم یا خیر .

به دکتر رادیوتراپیست مراجعه کردم و ایشون گفتن ۲۰ جلسه پرتودرمانی انجام بشه تا کامل از بین برن . با اینکه پرتودرمانی خیلی راحت تر از شیمی درمانی هست ولی یکی از عوارضش زخم گلو بود که از جلسه ۷ شروع شد و خیلی اذیت کرد طوری که اصلا نمیتونستم غذا بخورم و تو مدت ۳ هفته ۵ کیلو کاهش وزن پیدا کردم. ۲۲ تیر ماه پرتودرمانی شروع شد و ۱۵ مرداد (یعنی دقیقا یک سال بعد از اولین جلسه شیمی درمانیم) جلسه اخر پرتودرمانی هم رسید و روزهای سخت تموم شد . دکتر گفتن حدود ۲ ماه بعد باید اسکن بدم تا مطمئن بشیم از نابود شدن کامل غده ها و بعد هم هر چندماه یک بار باید برای ویزیت و کنترل به دکترم مراجعه کنم .
داستان درمان اینجا تموم شد ولی تجربیاتی که تو این یک سال به دست اوردم و تغیراتی که تو زندگیم ، طرزفکرم و جهان بینیم به وجود اومد تا اخر عمر همراهم خواهم داشت و به خودم افتخار خواهم کرد که این تونل رو به اخر رسوندم .

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز