قهرمان خودت باش قسمت اول

قهرمان خودت باش چطور به خودمان کمک کنیم واقعا قوی باشیم؟ مجموعه مباحث خود یاری خودباوری قدرت ذهن حس تنهایی فرقی نمی کند یک بیمار مبتلا به بیماری صعب العلاج مثل سرطان هستید،یا کسی که به تازگی بحران روحی خاصی مثل فقدان عزیزی را از سر گذرانده باشید. درهرصورت شما شرایط سختی را تحمل می […]

قهرمان خودت باش

چطور به خودمان کمک کنیم واقعا قوی باشیم؟ مجموعه مباحث
خود یاری
خودباوری
قدرت ذهن
حس تنهایی
فرقی نمی کند یک بیمار مبتلا به بیماری صعب العلاج مثل سرطان هستید،یا کسی که به تازگی بحران روحی خاصی مثل فقدان عزیزی را از سر گذرانده باشید. درهرصورت شما شرایط سختی را تحمل می کنید. بزرگترین مشکل شما احتمالا تنهایی غریبیست که حتی در حضور دیگران حس می کنید. ممکن است احساس کنید کسی شما را نمی فهمد وحتی کسی را ندارید که با او صحبت کنید.
این حسیست که خودم بارها در مواجهه با بحرانهای زندگی تجربه کردم. اصلا مهم نیست در طول زندگی سنگ صبور چند نفر بوده اید یا تلاش کرده اید،چند نفر را از پوچی برهانید. شما گاهی اوقات گرفتار تنهایی عجیبی می شوید. چون درد و درمانتان هر دو در یک چیز یا یک نفر خلاصه شده است.
وقتی به سرطان مبتلا شدم،دوروبرم پر بود از مهر و عشق اطرافیانم. هرکسی،‌که فقط یک بار دیده بودم از راه دور یا باحضورخود عشقش را به من هدیه می داد. همکاران زیادی از محل کار پر جمعیتم با من تماس می گرفتند،یا از طریق دوستانم پیغام می دادند که به من فکر می کنند. و اطمینان می دادند،‌برای سلامتی ام هر کاری از دستشان برآید دریغ نخواهند کرد. همکلاس های دانشگاه در دوره های مختلف تلاش می کردند هرطور شده به دیدنم بیایند یا لااقل از طریق تلفن درارتباط باشند.
اقوام و دوستان نزدیکم با برنامه ریزی مرتب تلاش داشتند،هرگز تنهایم نگذارند. اما با همه اینها ساعاتی بود،‌که گویی هیچ کس مرا نمی فهمد. فکر می کردم تنها ترین هدای زندگی خودم هستم.
چرا احساس تنهایی می کردم؟
چاره کار چه بود؟
یک ‌مثال ساده
وقتی دوستانم تهوع‌های وحشتناک وبی اشتهاییم را با دوران ویار بارداری خود مقایسه می کردند. یا وقتی از بهم ریختن نظم خانه ام گله می کردم،‌آن را با دوره یک ماهه بعد از زایمانشان منطبق می دانستند،‌از صحبت با بقیه پشیمان می شدم. فکر می کردم چطور ممکن است دوره سخت و پر درد ونا امید کننده شیمی درمانی را با دوره پراز زیبایی و امیدواری بارداری مقایسه کنند. چطور یک ماه حضور شاد و پر شعف خانواده بعد از یک تولد،‌و ورود یک موجود حیرت انگیز را،‌‌با چندماه بهم ریختن نظم کلی زندگی،در زمان دست وپنجه نرم‌کردن با مرگ مقایسه می کنند.
مجبور بودم در مقابل حرفهاشان،‌شکلکی درحال لبخند بفرستم. یا اگر مکالمه حضوری بود به توجیهات خنده دارشان گوش کنم. این احساس بدی بود که چند هفته اول بعد از درمیان‌ گذاشتن شرایطم با بقیه در وجودم ریشه می کرد.
خبر تکان دهنده بیماری،‌به خودی خود می تواند عاملی برای دست کشیدن از زندگی باشد. خیلی ها مثل من به قدری ناگهانی درگیر مراحل تشخیص ودرمان بیماری یا یک خبر ناگوار دیگر،‌می شوند،‌که حتی فرصت مرتب کردن کشوی میز کارشان،ارائه آخرین گزارشهای کاری،یا بستن پرونده های مفتوح،وکارهای اداری نیمه تمام را پیدا نمی کنند. چطور می شود چنین دورانی را با دوره زایمان که حتی می شود اول و آخرش را تعیین کرد مقایسه نمود.

احساستان متغیر است
اوایل بروز یک بحران،ممکن است شما نسبت به هرکسی که با خوش نیتی،تلاش می کند با جملات مثبت،احساستان را تغییر دهد جبهه بگیرید. درآن لحظات برای شما هر جمله‌ به ظاهر نوید بخشی شعاری بیش نیست‌.
شبیه درد زمین خوردن روی آسفالت در حال دوچرخه سواری. درآن لحظه که احتمالا سر زانوها وآرنجها خراشیده وزخمیست و همزمان باید درد استخوان ها را هم تحمل کرد،هیچ حرفی مثل اینکه چیزی نشده الان خوب میشوی،‌به نظر مسخره نمی آید.
با این همه نمی شود بدون پذیرش شرایط و تحلیل آن،مشکل را حل کرد.
فکر نکردن به اتفاقی که نظم کلی زندگی را بهم ریخته است،چاره کار نیست.
پاک کردن صورت مسئله نمی تواند درد را کاهش دهد. شاید بشود حواس کودک یک ساله ای را با عروسک و تکه ای بیسکوئیت از درد افتادنش،‌به وقت تاتی تاتی،‌منحرف کرد. اما آیا می شود همین کودک را هنگامی که دستش را دریک فنجان چای داغ فرو می برد با همین روش آرام کرد؟

چگونگی برخورد با بحران

پذیرش یا پاک کردن صورت مسئله
بنابراین برای حل مسئله اول باید دید چقدر مهم و بزرگ است.
آیا اطرافیان مقصر بودند؟
وقتی از عدم درک خانواده و دوستانم به یکی از سنگ صبورهای دوره درمان غر می‌زدم،‌‌‌گفت:ما‌ خانواده و دوستان تو تا به حال،تجربه مراقبت و مواجهه با یک بیمار مبتلا به سرطان که اینقدر برایمان عزیز باشد نداشته ایم. ما همه دراین زمینه بی تجربه ایم‌.
استدلالش کمی آرامم کرد. بی انصافی بود آن همه عشق ومحبت بی دریغ را نادیده بگیرم. پس باید سعی می کردم قبل ازهرچیز،خود را با واقعیت موجود تطبیق دهم. باید کمی دقیقتر می شدم و سنگهایم را با خود وا می کندم.
یک مثال و میلیون ها مصداق
حال بیایید شرایط من را به هر بحران دیگری تعمیم دهیم.
بیاید تصور کنیم چه عکس العمل‌هایی از طرف من‌ می توانست وجود داشته باشد. و چطور ممکن بود با اشتباهات پی درپی و انفعال یا ستیزه جویی همه برکتی که از وجود اطرافیانم در دوره درمان،‌درزندگیم جاری شده بود از دست بدهم. چطور ممکن بود با حماقت،‌از درمان دست بکشم یا باعث طولانی شدن روند آن شوم. چطور ممکن بود با نا شکری زندگی خودم را بیشتر به خطر بیندازم یا بجای اینکه قهرمان عده ای باشم تبدیل به انسانی افسرده و بی فایده شوم.‌
آنچه در بالا گفتم برای این بود که بدانید می فهمم چه می کشید. اما چه چیز باعث می شود که شما درحال خواندن مقاله من باشید؟ لزوما حس دلتنگی،ترس،بیماری و…؟مسلما این تنها دلیل نیست!
آنچه شمارا ترغیب کرده است که پا به دنیای کوچک من بگذارید و این مقاله یا مقاله های دیگر سایتم را بخوانید، قصدتان،برای تغییر وخود باوریست.
شما تصمیم گرفته اید بیمار،اسیر رنج و‌ غمگین نباشید. شما درحال تلاش برای بهبود خود و گذر از بحران هستید. پس بگذارید برگردیم به قسمت‌ قبل و تصور کنیم،عکس العمل های من یا هرکسی درمواجهه با خبر بیماری مثل سرطان ورفتار اطرافیان،یا شرایط مشابه مثل فقدان یک عزیز،چگونه می توانست باشد.
رفتارهای احتمالی من چه می توانست باشد؟

۱.عدم پذیرش
نتیجه:
• حس قربانی داشتن درعین حال ترس از مرگ
• عصبانیت و دنبال مقصر گشتن،
• منفعل شدن و عدم ‌تمایل به درمان
۲.پذیرش همراه با واقع گرایی
نتیجه:
• ابراز موقت و به موقع خشم و عصبانیت از وضعیت ناخواسته و تحمیلی بیماری
• ناراحتی و سوگواری به وقت مناسب
• تطبیق با شرایط موجود
• قبول کمک
• تلاش برای بهبود جسمی و روحی
• نهادینه شدن صبر
• تغییر ارزشهای زندگی
۳.پذیرش اغراق آمیز
نتیجه:
• سعی درقوی نشان دادن، بیش از اندازه
• نشان دادن شادی به طور کاذب
• فرو خوردن دائمی خشم
• طغیان ناگهانی احساسات منفی
• تحمل فشار اضافه روحی وجسمی

موارد بالا تنها از دیدگاه تجربی مطرح شد،‌ولی به گمانم می تواند در مورد همه اتفاقات و همه انسانها با اندکی تفاوت مصداق پیدا کند.
ما در طول زندگی بارها دچار طغیان ناشی از فرو خوردن دائمی خشم و اندوه خود شده ایم.
بارها احساس قربانی بودن یا مظلومیت داشته ایم.
بسیاری مواقع با کتمان رفتارهایمان‌،‌‌سعی درانکار تاثیر اقداماتمان در زندگی خود داشته ایم‌. ومدام دنبال مقصر گشته ایم.

رفتار شما هم درمواجهه با بیماری یا مشکلات دیگر،‌ممکن است با یکی از این موارد مطابقت داشته باشد.
ببینید شما،‌جز کدام دسته هستید؟
• آنها که زندگی را برای خود و دیگران تلخ می کنند.
• یا آنها که قهرمان زندگی خود و دیگران می شوند.
قصد این مقاله توضیح تیپهای شخصیتی یا واکاوی رفتار افراد در بحران نیست. اما در نهایت قصد دارد به روشی ساده و خودمانی شما را به دنیای درونتان ببرد. سفری کوتاه در وجودتان تجربه کنید وخود را در شرایط مختلف تصور کنید. درنهایت تصمیم بگیرید،می خواهید در نقطه فعلی توقف کنید،‌یا با ما اهالی کهکشان امید همراه شوید و چون ستاره ای بدرخشید.
در بخش قبلی سه حالت مختلف مواجهه با بحران را مطرح کردیم.
حال چشمان خود را ببندید و تصور کنید درطول زندگی، یا لااقل چند سال گذشته ،چندباردرشرایطی قرار گرفته اید،‌که جملات زیر را از اعماق وجود با خود تکرار کرده ودنبال پاسخ بوده اید؟
۱.چرا من؟
یک چرای بزرگ‌ دور سرمان شکل می گیرد. و مرتب می پرسیم چرا من، چرا الان؟
این پرسش طبیعیست.
اما پاسخی که درنهایت به خودتان می دهید می تواند همه چیز را تغییر دهد.
چرا باید فکر کنیم ما حق بیشتری نسبت به بقیه داریم وهیچ اتفاق تلخی نباید برای ما رخ دهد.
اول با خودتان فکر کنید،فرق شما و بقیه چیست؟
به نظرم،وقتی از خدا،کائنات یا هرکسی می پرسیم چرا من؟ داریم بوجود آورنده این ماجرا را سرزنش می کنیم.
چون خود را برتر از بقیه و لایق خوشحالی، سلامت و خوشبختی بیشتر،‌می دانیم.
می پرسیم چرا به جای من‌ کس دیگری را گرفتار این مشکل،بیماری،غم یا هر اتفاق ناگوار دیگر نکردی؟
۲.‌چرا الان
البته شاید،‌و‌قتی در جایگاه تغییرقرار بگیریم سوالمان از”چرا من” به “چرا الان” تغییر کند.
شرایط زندگی و اتفاقاتی که پشت سر گذاشته‌‌‌ایم در این چرایی موثرند. با این همه شما حق دارید که مدتی خیلی غریزی فکر کنید و مثل هر موجود دیگری خود را سزاوار هیچ نوع رنجی ندانید.
این حس وقتی از حالت خودخواهانه و برتری جویانه خارج می شود،‌می تواند به ما کمک کند،‌امید به بهبود و رهایی از وضعیت موجود را تجربه کنیم.
وقتی از دوستانم درگروه میهمان ناخوانده می پرسیدم اولین واکنش یا واکنش کلیشان به بیماری سرطان چه بود،با جواب های مختلفی روبرو شدم.
افرادی در سنین مختلف از هجده تا پنجاه سال، ازشهرهای مختلف،با شرایط تربیتی کاملا متفاوت.
مثلا کسی می گفت: فکر می کردم،‌‌چون درخانوده ام‌ یک ‌نفر سرطان گرفته بود،دیگر نباید،‌ازخانواده ما کسی دچارسرطان شود.

عده ای به همه دنیا بد و بیراه می گفتند.
این طبیعیست که بعضی افراد فکر می کنند حتی اعتقاد به خدا و مقدسات را از دست داده اند.
یا اگر خدا باور نبودند با خشم بیشتری به کائنات لعنت می فرستند
رفتار روزمره شان پر از خشونت شده حتی احتمال دارد با دیگران برخورد نامناسبی انجام دهند.
نتیجه عدم پذیرش و پذیرش اغراق آمیز؟
چه بیماری یا هربحران دیگرخود را نپذیرفته باشید،‌چه سعی در نادیده گرفتن یا پذیرش اغراق آمیز آن داشته باشید؟ شما روش درستی انتخاب نکرده اید‌.
همانطور که در بخش اول خواندیم،‌‌بهترين اقدام درمواجهه با یک ‌اتفاق سخت و ناگوار یا بحران پذیرش آن است. ولی تا صورت مسئله را ندانیم نمی توانیم آن را بدرستی حل کنیم.
در دانشگاه استادی داشتیم که سوالات را طوری طراحی می کرد که باید بیش از هفتاد درصد وقت امتحان را به خواندن وفهم آن ها می گذراندیم. یادم است خیلی ها وقت کم می آوردند،چون فکر می کردند،وقتی سوالات چهار برگه به خود اختصاص داده اند حتما پاسخها هم باید طولانی باشد. درحالیکه استدلال صحیح که نشان دهنده فهم سوال از سوی دانشجو می بود،بیشتر از یک پاسخ مشخص برای استاد اهمیت داشت. درواقع زمان زیادی به اندیشه درمورد ابعاد مختلف مسئله واینکه از چه راه هایی قابل پاسخگوییست تخصیص می یافت ودرنهایت پاسخ فقط درچند سطر،نه چند صفحه،نوشته می شد.
برای افرادی که زمان کمتری به مطالعه سوال وزمان بیشتری برای نوشتن پاسخ تخصیص می دادند معمولا کمترین نتیجه حاصل می شد.
تجربه من در بسیاری،‌مشکلات بزرگ زندگی و شاید پررنگترینشان سرطان، به من آموخت بررسی به موقع و صحیح مسئله مهمترین بخش ماجراست.
چه در درمان عواقب جسمی وچه درمرحله بررسی ابعاد روحی ماجرا،مرحله تشخیص مهمترین مرحله است.
همیشه وقتی با افرادی مواجه می شوم که نگران بیماری خود یا عزیزی هستند و دنبال بهترین درمانند. تاکید می کنم آنچه دربیماری ما مهم است تشخیص به موقع است نه صرفا کیفیت درمان. چرا که درمان مراحل ازپیش تعیین شده وقالب مشخصی دارد. اما به شرطی که بدانیم این درمان موجود برای یک بیماری درست انتخاب شده است.به نظرم مراحل تشخیص هربحران چه یک بیماری سخت باشد یا یک مشکل بزرگ زمان بر دیگر، و انتخاب راه چاره آن ، شبیه مراحل انتخاب لباس است. مسیول فروش، ومتخصص مد،‌ با نگاه کردن به اندام وچهره مشتری به او کمک می کنند تا بهترین انتخاب را داشته باشد. معمولا وقتی خود را به یک ‌متخصص مد می سپاریم بهترین انتخاب نصیبمان می شود.

وقتی مسیله اصلی را نپذیریم شبیه کسی هستیم که از امتحان دادن می ترسد و هرآنچه آموخته فراموش می کند.
نا امیدی،بی اعتمادی به توانایی خود و نیروهای نظم دهنده هستی،‌از نتایج عدم پذیرش هستند.
فردی که مشکل را نپذیرفته احتمالا همه چیز را زشت وسیاه می‌‌‌ بیند.میل به ادامه زندگی را از دست می دهد.
وخود را قربانی بدبختی می داند که درتلاش است دلیل مشکل را پیدا کند. دنبال مقصر می گردد یا خود را ملامت ‌و سرزنش می کند. نقش خود را بعنوان مجرم پررنگ می کند وبا عذاب وجدان ادامه میدهد.
اما بعد ازمدتی فشار زیاد این عذاب وجدان‌،‌فرد را وا می‌دارد،‌مقصر دیگری پیدا کند.
و بار مسئولیت را به دوش وی بگذارد. یا دنبال شریک جرم بگردد.
فرقی ندارد مبتلا به بیماری صعب العلاج شده اید، یا عزیزتان تصادف کرده ودر کماست، یا از کار اخراج شده اید. بسته به ظرفیت وجودتان هرکدام از اینها ، می تواند برایتان فاجعه باشد،‌اگر به خودتان کمک نکنید.
یکی از زیباترین و موثرترین نصیحتهایی که دریکی از بدترین شرایط زندگی،‌‌آرامم کرد،این بود که《رنج و خوشی هرکس با توان خود او سنجیده می شود. نمی توان سختی و مشکل افراد را باهم مقایسه کرد.》
چه بسا یک طلاق عاطفی برای یک زن وشوهر از مرگ‌ همسر برای کس دیگری سخت تر باشد.
ادامه دارد…

مطالب مرتبط

3 پاسخ به “قهرمان خودت باش قسمت اول”

  1. Avatar علی مردان ریگی گفت:

    واقعا لذت بردم !
    خانم قلی پور خیلی خوب و روان می نویسید و یک نکته هم بگم که برای من بلد بود و میشه گفت پاشنه آشیل من بود؛
    من گاهی به خودم تلقین شادی و امیدواری کردم و به تعبیری احساساتم را سرکوب می کردم ،
    پس به طور منطقی رفتار کنیم .
    یعنی هم احساس را بپذیریم و هم به دنبال راه حل باشیم.
    ده تا خطای ذهنی مثل تعمیم ….. هم فکر کنم کمک کنه.
    امیدوارم در پناه الله یگانه سالم و سربلند باشید.

  2. […] قسمت قبلی (اینجا) واکنشهای احتمالی افراد درمواجهه با بحران را مطرح […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز