دختر افغان میدان تجریش

  اواسط پاییز ۹۰ یا ۹۱ یک غروب خیلی سرد با سوز برف بود. با یکی از دوستانم رفته بودیم تجریش. یادم نیست چرا و قبل و بعدش کجا رفتیم. دور میدانک سمت امام‌زاده صالح، همانجا که معمولا دست فروشها بساط می‌کنند یک‌ دختر زیبای افغان فال می‌فروخت. اصرار کرد فال بخریم. به قول سینا […]

بچه دیو مهربون درون من

  دوره دبیرستان ما، تازه بحث نظام جدید داغ شده بود. یکی از افتخارات بچه‌های درسخون، رفتن به رشته ریاضی بود. دبیرستان ما هم که جز ریاضی و تجربی نداشت. رفتم ریاضی و باقی قضایا … اما مادرم خیلی نرم و مهربون و بدون زور و خونریزی مجبورم کرد کنکور رشته انسانی شرکت کنم. بماند […]

ته کوچه بی ته

بچه که بودیم، کوچه‌ای بود نزدیک خانه قدیمیمان. قبل ازاولین باری که بروم تا تهش، فکر می‌کردم ته ندارد. و از بس باریک است مردم بهم میخورند به وقت آمدورفت. سالها از آن کوچه، که سر راهمان به خانه پدربزرگ قرار داشت رد می‌شدیم و من هیچ وقت نخواستم تهش را ببینم. یک ترس داشتم […]

قهرمان خودت باش قسمت دوم

قهرمان خودت باش قسمت دوم مجموعه مباحث خودیاری اثرترس در بحرانها در قسمت قبلی (اینجا) واکنشهای احتمالی افراد درمواجهه با بحران را مطرح کردیم. از بروز خشم گفتیم و ازاینکه ممکن است افراد، حادثه یا خبر ناگوار را اصلا نپذیرند، ‌یا به طور اغراق شده یا ناقص پذیرای آن باشند. از‌اینکه پذیرش، مهمترین مرحله و […]

قهرمان خودت باش قسمت اول

قهرمان خودت باش چطور به خودمان کمک کنیم واقعا قوی باشیم؟ مجموعه مباحث خود یاری خودباوری قدرت ذهن حس تنهایی فرقی نمی کند یک بیمار مبتلا به بیماری صعب العلاج مثل سرطان هستید،یا کسی که به تازگی بحران روحی خاصی مثل فقدان عزیزی را از سر گذرانده باشید. درهرصورت شما شرایط سختی را تحمل می […]

تونل (داستان صلح زهرا با میهمان ناخوانده)

تونل (تونل عنوانیست که زهرا یکی ازاعضای گروه میهمان ناخوانده برای داستان دست وپنجه نرم کردن و درنهایت صلحش با سرطان انتخاب کرد.درادامه به قلم‌خودش توضیح داده که چرا این عنوان را انتخاب کرد ودر دوران بیماری چه شرایطی را گذراند.) سلام زهرا هستم متولد خرداد ۷۷ . دانشجوی سال اخر مولتی مدیا دانشگاه هنر […]

راه های خوشبختی قسمت‌اول

نزدیک به بیست ماه فرصت داشته ام شب و روز به چیزهایی فکر کنم،‌که برایم کم رنگ شده بودند،‌یا مفهوم تازه ای از تجربیاتم را درک کنم. هنوز اول راه تازه ام هستم.شبیه کسی که دوراهی را رفته و متوجه شده راه نزدیکتر و بهتری هم وجود داشته است. یا مسیر پیش رویش به مقصد […]

آمنه درباران

باران شدید شده وهوا سرد بود. آسمان قصد خوابیدن نداشت. رعدو‌برق خانه کاهگلی را به لرزه می آورد. تنها بود و همه جا تاریک. درآن ده یخ زده بالای کوه که زمستانها تقریبا خالی از سکنه می شد آمنه نقش نگهبان را داشت.به آتش زل زدو رفت به سالها قبل وقتی خیلی جوان بود. آبادی […]

اجاره خانه

چند روزی به زمان اجاره ماهانه خانه باقی مانده بود. همیشه از نیمه ماه دلشوره پرداخت اجاره خانه به جانش می افتاد. این بار ترسش بیشتر بود. ته مانده درآمد پروژه اسفند‌‌‌ماه خرج خانه و اجاره آن چند ماه شده بود. عادت نداشت کسی را درجریان مشکلاتش بگذارد. آخرین بار دوسال پیش که،برای یک کار […]

تعامل با طبیعت وعناصر وجود

طبیعت کائنات عناصروجود درطول زندگی خیلی چیزهارا تجربه کردم که مرا و باورهایم را به چالش بکشد. روزهایی که خوشی ها مرا غافل کرد و سختی ها غمگین. درموقعیتهایی بودم که زور و اجبار به مومن شدن برسرم بود، یا آزادی مطلق من به شدت به نشانه ها باور دارم . به آثاری که اجزای […]

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز